تبليغاتX
از رنگ خورشید


از رنگ خورشید

ستاد علامه طباطبایی(قدس سره) – صاحب تفسیر المیزان – می فرماید:

” انقلاب یک شهید داشت، آنهم اسلام بود!”

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 23:9 توسط azar| |

              خواهی نشوی هم رنگ، رسوای جماعت شو....

نوشته شده در دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 18:55 توسط azar| |

هنگامی که مردم از دولت خود می ترسند، ظلم و ستم وجود دارد؛ هنگامی که دولت ازمردم می ترسد، آزادی وجود دارد.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت 15:25 توسط azar| |

رهبر جنبش سبز کیست!؟


در ماه‌های قبل از انقلاب که فکرتشکیل شورا و رهبری انقلاب به تدریج مطرح می‌شد، نام آیت الله طالقانی، که به تازگی از زندان آزاد شده بود، ونام آیت الله خمینی بیش از همه سر زبان‌ها بود. روزی یک خبرنگار خارجی که باور نمی‌کرد رهبر از روحانیون باشد، از مهندس بازرگان، که البته هنوز به نخست وزیری نرسیده بود، پرسید: به نظر شما رهبر انقلاب چه کسی است؟

ایشان بلافاصله جواب دادند؛ شخص شاه!!

خبرنگار که فکر کرده بود پرسش او را درست متوجه نشده‌اند، گفت منظورم "رهبر انقلاب" است، نه پادشاه کشور!

وقتی دوباره همین پاسخ را شنید، گفت من نمی‌فهمم چگونه ممکن است شاه رهبر انقلاب باشد!؟

ایشان توضیح داد که دقیقاً عملکرد منفی شاه در سرکوب راه‌پیمائی‌های مسالمت آمیز و کشتارمردم در میدان ژاله و سرچشمه و شهرهای اصفهان، تبریز، همدان و.... ملت را خشمگین و متحد و منسجم کرده است، وگرنه شش ماه قبل یکصدم این جمعیت هم به فرمان هیچکس راه نمی‌افتادند! او به راستی رهبرانقلاب از بُعد منفی است!

حالا هم با اطمینان کامل می‌توان گفت رهبر جنبش سبز، از بُعد منفی، آقای خامنه‌ای رهبرمطلقه فقیه است!

شش ماه قبل که هنوز انتخابات شروع نشده و هنوز مقام رهبری سرنوشت خود و ملت را به آقای احمدی نژاد سنجاق نکرده بود، یکصدم جمعیتی که امروز با وجود این همه جنایات و خشونت‌ها، زن و مرد، به میدان آمده‌اند و این چنین جان بازی کنند، به میدان نیامده بودند!

چه کسی باور می‌کرد به همان سرعتی که شعار "مرگ برشاه" قبل از انقلاب همگانی شد، شش ماه بعد از انتخابات این طورعلنی و آشکار شود؟ هیچ یک از احزاب چنین نگفته ونخواسته بودند، مردم "خون دیده" خودجوش عمل می‌کنند.

به نظر نمی‌رسد با همه شدت عمل‌ها شعله خشم‌ها خاموش گردد. نیروی انفجاری بالقوه مردم به دلیل ستم‌ها و سرکوب‌ها به مراتب بیش از ماه‌های قبل از انقلاب است. این را حاکمان بهتراز همه می‌دانند که حتی اجازه برگذاری مجالس ختم و ترحیم برای آیت الله منتظری و مراسم آزاد عزاداری حسینی را، از ترس پیوستن جویبارها به رود خروشان ملت، نمی‌دهند و با سرکوب وحشیانه مردم در روز عاشورا کاری می‌کنند که در زمان شاه هم جرأت انجام آن را نداشتند.

"ساختار شکنی" و "حرمت شکنی" را در واقع خود حاکمیت است که با شتاب انجام می‌دهد. حداقل حرمت مسجد جماران را هم که حج حزب الله بود! رعایت نکردند.

از سخنان سرور آزادگان حسین بن علی(ع) است که وقتی جنایتکاران جانش را می گرفتند، فرمود "شما بعد از من به هیچکس رحم نخواهید کرد"!!

وقتی رهبری به ریخته شدن خون بیگناهان ملت در روز عاشورا اهمیت نمی‌دهد، کجا می خواهد غیرت دینی خود را مصرف کند!؟ اگر نمی‌داند که عوامل تحت فرمانش با مردم چه می‌کنند که واویلا!، اگر می‌داند و سکوت رضایت آمیزمی کند که بازهم واویلا!!

در سالیان قبل از انقلاب، به پیشنهاد جناب طاهرآقای احمدزاده، از یاران استاد شریعتی و پیش کسوتان مبارزات ملی مذهبی، قرار شده بود جمعی از نوگرایان مبارز دینی، همچون مارکسیست‌ها، مانیفستی از اسلام تهیه کنند تا یک جوان مسلمان با خواندن آن بتواند با ابعاد انقلابی این آئین آشنا شود. در جمع ۷، ۸ نفره آن روز فقط یک روحانی بود که بر خلاف امروز، به جناح روشنفکران مذهبی تعلق داشت ودانشجویان او را در خط شریعتی و روشنفکرتر از بقیه روحانیون می دانستند. در آن ایام او را "آسید علی آقا" می‌نامیدند.

هر یک از این جمع پیش نویسی تهیه و به مهندس بازرگان تحویل داده بودند تا درمقایسه و مقابله و ادغام با یکدیگر، مانیفست مورد نظر تهیه شود. به خاطر دارم روزی که از ایشان در باره کم و کیف مقالات رسیده سئوال کردم، گفتند تنها کسی که به محور "قیامت" در جهان بینی اسلامی به درستی توجه کرده، "آسیدعلی آقا"است!

دست روزگارهمان طور که "آسیدعلی آقا" را به مقام معظم رهبری رسانده، جبهه و جناح ایشان را هم به کلی عوض کرده است، خیلی دلم می‌خواهد بدانم آیا ایشان هنوز هم به "قیامت" باور دارند و آنرا زیر بنای دین می‌دانند؟ اگر چنین است، چه پاسخی برای خون‌های به ناحق ریخته شده، که همچنان می‌ریزد، دارند و چه توجیهی برای نقش فرماندهی خود در این خون ریزی‌ها دارند!؟

داستان موسی(ع) و فرعون از پندآموزترین پیام های تاریخ برای دیکتاتورهاست؛ مقاومت مظلومانی اسیر، در برابر بزرگترین متکبرمطلقه و تمامیت طلب تاریخ که پسرانشان سرمی‌بریدند و زنانشان برای خدمت زنده نگه می‌داشتند.

مقاومت بنی اسرائیل نیز "مسالمت آمیز" و دفاعی (نه تعرضی) بود. در تمام قرآن آیه‌ای نمی یابید که حضرت موسی شعاربراندازی و قیام سیاسی برای خلع فرعون سر داده باشد، تنها خواسته‌اش "آزادی" بود و تعطیل "شکنجه"!!

آزادی اسیران بنی اسرائیل، تا آنان را به سرزمین آباء و اجدادی‌شان برساند. همین و همین! این فرعون بود که "رهبری انقلاب" از بعد منفی را به عهده گرفت و ساختار شکنی و براندازی کرد!!

البته فرعون بارها در تبلیغاتش برای فریب مردم، موسی(ع) را به براندازی و تصمیم به تغییر نظام متهم کرده بود، اما در حقیقت او مأمور بود حتی در کلام هم از خشونت استفاده نکند و جز به زبان ملایم با فرعون سخن نگوید تا شاید بیدار شود یا نگران آینده گردد (قل له قولا لینا لعله یتذکر او یخشی).

این فرعون بود که میدان مصاف را گسترد و همه مردم را به تماشای پیروزی خیالی‌اش فراخواند. موسویان که دستگاه تبلیغ و اطلاع رسانی نداشتند! فرعون بود که جارچیانش (بخوانید صدا و سیمایش) را به همه شهرها فرستاد تا در بوق وکرنا بدَمَند که "این‌ها گروهکی قلیل (بخوانید خس و خاشاک یا اغتشاشگر) هستند که ما را به خشم آورده‌اند و ما (بر خلاف تصورمردم) کاملا متشکل و آماده پیکاریم" ( ان هوءلاء لشرذمه قلیلون و انهم لنا لغائظون و انا لجمیع حاذرون – شعراء ۵۳ تا ۵۶).

نظام فرعونی با همه این رجزخوانی‌ها در دریای ظلم و ستمش غرق شد و ملت مظلوم بنی اسرائیل به نیروی "صبر" آری فقط به نیروی صبر و مقاومت در برابر ظلم فرعونیان پیروز شد.

عقاب‌ها به نیروی باد مخالف است که اوج می‌گیرند وبر آسمان‌ها بر می‌آیند و بربلندای قله‌ها می‌ایستند. ناخدایان نیزباد مخالف را با تغییرجهت بادبان کشتی و تنظیم زاویه برخورد آن با طوفان مخالف تجزیه کرده و مؤلفه آنرا در جهت ساحل نجات به خدمت می‌گیرند. هیچ کشتی عقب گرد نمی‌کند و نمی‌ایستد، فقط با تغییر سیاست درتغییر زاویه برخورد، در بدترین شرایط هم (با حرکت زیگزاگ ۲۲ درجه) به جلو می‌روند! دریا باد موافق هم فراوان دارد، اگرشب طوفانی را از سر بگذرانیم نسیم ملایم صبحگاهی هم در پیش است.

جنبش راه سبز هیچ نیازی به خشونت و عکس‌العمل نشان دادن در برابردَدمنشی‌های سرکوب‌گران ندارد. این قانون ابدی خدا برای ملت‌های تحت ستم است که اگربه اسلحه "صبر و تقوا" مجهز باشند، یعنی پایداری کنند و از جاده اخلاق و خویشتنداری خارج نشوند مسلماً پیروز هستند.

.... اگر شما ایستادگی و پروای اخلاقی داشته باشید، نقشه‌های توطئه‌آمیز آنها کوچکترین گزندی به شما نمی‌رساند.
آری اگر شما ایستادگی کنید و پروای اخلاقی داشته باشید و(دشمن) با همین خشمی که از او فوران می‌کند بر شما هجوم آورد پروردگارتان شما را با نیروهای خود یاری می کند.
.... اگر ايستادگى و پروا داشته باشيد، اين نشان قدرت و اراده شماست.
اى مؤمنان به صورت فردى و جمعى ايستادگى كنيد، با يكديگر ارتباط برقرار كنيد و از خدا پروا كنيد، باشد تا پيروز شويد.
(آل عمران آيات ۱۲۰، ۱۲۵، ۱۸۶، ۲۰۰)

.........................................................................................

برگرفته از آثار قلمی عبدالعلی بازرگان

نوشته شده در یکشنبه بیستم دی 1388ساعت 10:10 توسط azar| |

چه كسم من؟
      چه كسم من؟
             که بسي وسوسه مندم

گه از آن سوي كشندم
       گه ازين سوي كشندم
نفسي آتش سوزان
     نفسي سيل گريزان

زچه اصلم؟ز چه فصلم؟به چه بازار خرندم...
    نفسي همره ماهم
        نفسي مست الهم

                       
نفسي يوسف چاهم
                             نفسي جمله گزندم
 
                                      نفسي رهزن و غول
م
                                                    نفسي تندو ملولم

                                                        نفسي زين دو برونم.
                                                      كه بر آن بام بلندم......

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 12:18 توسط azar| |

امروز عصر داداش 32 سالم به من گفت اصلا دوست نداشت جای الان من باشه و دوباره تمام سختی های زندگیش رو تجربه کنه، و جالب اینکه منم دیروز صبح با خودم به این فکر میکردم که اصلا دوست نداشتم جای دختر 6 ساله ی برادرم می بودم و از نو تمام خامی هام رو پشت سر می ذاشتم !!!!
نوشته شده در یکشنبه ششم دی 1388ساعت 12:0 توسط azar| |

حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود...

اما افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگتزین درد او را بی آبی معرفی کردند

نوشته شده در جمعه چهارم دی 1388ساعت 14:26 توسط azar| |

سورهء حجرات ـ آیهء 12

 

یا اَیّها الّذینَ أمَنوا اجتَنِبُوا کَثیراً مِنَ الظَّن اِنَّ بَعضَ الظَّن اِثمٌ وَ لاتَجَسّسُوا وَ لایَغتَب بَعضُکُم بَعضاً اَیُحبُّ اَحَدُکُم اَن یاکُلَ لَحمَ اَخیهِ مَیتاً فَکَرهتُمُوهُ وَ اتَّقوا اللهَ اِنَّ اللهَ توّابٌ رَحیمٌ

 

ای کسانیکه ایمان آورده اید

             از بسیاری از گمان ها بپرهیزید

                             چرا که پاره ای از گمان ها گناه است

و در کار دیگران تجسّس نکنید

             و کسی از شما "غیبت" دیگری نکند

آیا کسی از شما دوست دارد گوشت برادر مرده اش را بخورد؟

                                             [بی شک همهء شما] از آن کراهت دارید

                                                                                  [غیبت نیز چنین است]

و از خدا بترسید که خدا توبه پذیر و مهربان است.

...............................................................

به یاد فیلم کتاب قانون...

نوشته شده در پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 21:22 توسط azar| |

»  تو خورشید هستی و در مرکز جهان ایستاده‌ای و دوستانت سیاره‌های منظومه‌ای هستند که در اطرافت شکل داده‌ای.

جاذبه‌ات برای بعضی از سیاره‌ها قوی‌تر است، همان‌ها که در مدارهایی نزدیک به تو می‌چرخند، و برای بقیه فقط به آن اندازه است که در اطرافت باقی بمانند.

سیاره‌ها مدارشان بیضی شکل است، گاهی از خورشیدی که تو باشی فاصله می‌گیرند، خیلی دور می‌شوند و گاهی به نزدیک‌ترین فاصله از تو می‌رسند...

فرق تو با خورشیدی که در آسمان است در اراده‌ای است که برای تعیین فاصله‌ی سیاره‌هایت داری، می‌توانی تصمیم بگیری کدام یک را به مداری نزدیک‌تر فرا بخوانی و کدام را به مدارهای دوردست تبعید کنی! می‌توانی اراده کنی و به تعداد سیاره‌های منظومه‌ات بیفزایی...   اما یادت باشد که نباید دو سیاره را در یک مدار جا بدهی یا سیاره‌ای را بیش از آن که باید به خودت نزدیک کنی، به صلاح نیست، چون همیشه خطر برخوردشان با یکدیگر و با تو منظومه‌ات را تهدید خواهد کرد...

هر تصادمی نظم جهان کوچکت را برهم خواهد زد؟!!!!...

برای تعیین فاصله‌ی دوستان نیاز به توافقی قبلی و قلبی است.

نمی‌شود جای کسی را به زور تغییر داد یا به کسی به زور نزدیک شد، آدم‌ها حق دارند سرکشی کنند یا زیر بار تغییراتی که دوست ندارند نروند، نباید کاری کرد تا یک دوست خیال کند دورش انداخته‌اید یا به او بی‌احترامی کرده‌اید یا با فاصله گرفتن قصد تحقیرش را داشته‌اید... با کمی محبت می‌توان به آدم‌ها نزدیک شد اما با خیلی محبت باید از آن‌ها فاصله گرفت...

برگرفته از وبلاگ "توکا نیستانی" با اندکی حذف!!!

..........................................................................................................

پ.ن1: همون طور که بودن یک نفر ارزش پیدا میکنه و بعد از یه مدت به عادت تبدیل میشه، نبودنش هم عادتی رو میسازه که معنای بودنش رو قشنگتر  و در عین حال معجزه انگیز ترمیکنه. و هرچند اولی عادتی بسیار شیرین و رویایی بود ، دومی گزنده و تلخ است ...بسیار تلخ...

>> اگه راه رفته رو دوباره بخوای بری، هیچ وقت مثل اولین دفعه نمیشه...پس برنگرد!!!

پ.ن2: با اینکه به جمله بالا تنها ایمان داشتم ، اما احساس می کنم این روزها به یقین رسیده ام!!!!

پ.ن3: در مورد برخی از دوستان و اطرافیانم ، من در مدار آخرین منظومه ها می‌چرخم، از این که خیلی به آن‌ها نزدیک نیستم ناراحت نیستم اما از این‌که جزئی از منظومه‌شان هستم قطعاً خوشحالم...


نوشته شده در پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 9:58 توسط azar| |


آنقدر دوستت دارم كه هر چه بخواهي همان را می خواهم

اگر بروي شادم و اگر بماني شادتر !

شاداب ميخواهمت، با من يا بي من

حتی اگر بي من هم شادتر باشي , كمي - فقط كمي-  نا شاد خواهم شد

و اين همان عشق است

و عشق همين تفاوت است !

همين تفاوت كه به مويي بسته است

و چه بهتر كه به موي تو بسته باشد

خواستن تو تنها يك مرز دارد و آن

نخواستن توست
و فقط يك مرز ديگر و آن

آزادي توست

من تو را آزاد ميخواهم

چون صمیمانه عاشقت هستم...

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 22:3 توسط azar| |


Design By : Night Skin